سومین سالگرد ” انقلابی نوین در تاریخ معاصر”-یاشار سهندی
سه سال پیش، وقتی که زانوان مهسا (ژینا) امینی دیگر نتواستند او را سر پا نگه دارند و او با تمام هیبتش بر زمین افتاد، انقلابی برخاست که نامش را نه تاریخ نویسان و تحلیل گران و مفسران که مردمی در هنگامه به خاک سپاری پیکر او تعیین کردند: زن زندگی آزادی.
بیزاری و نفرت از حکومت اسلامی که نفس زندگی را با لگدکوب کردن آزادی و تبعیض و نابرابری همه جانبه، که زنان سمبل عینی و مجسم این امر بودند، سرکوب کرده بود؛ شعار آرمانی زن زندگی آزادی، دنیایی را به تصویر کشید که درست نقطه مقابل همه پلشتیهایی بود که جمهوری اسلامی سرمایه بر سر جامعه آوار کرده بود. انقلابی که با این شعار توانست به سرعت تمام کوچه و پس کوچه ها و خیابانهای ایران را به تسخیر خود در آورد، و به سرعت جهانی شد. چون به نام زن و زندگی و آزادی گره خورده بود. که اولی همه جا، سمبل تبعیض است؛ و زندگی امری است که روز بروز سخت تر و سخت تر میشود. و برای آزادی، انسان از دیر باز برای آن جنگیده است و به امید تغییر جهانی که بر ظلم و ستم طبقاتی استواراست.
در تمام پنج دهه گذشته گفتند و نوشتند: ” این مردم لیاقت شان همین حکومت اسلامی است!” و چه بسیاران مفسران و مثلا جامعه شناسان که بنیان حرفشان این بوده و هست که خلایق هر چه لایق! گویا اگر جمهوری اسلامی جنایت میکند، این بر میگردد به “خشونت ذاتی در جامعه ایران”؛ و برایش یک تاریخ طولانی هم میسازند. و این مردم گویا حق شان بوده چرا که به روایت ایشان خوشی زده بود زیر دلشان و رژیم سلطنتی را واژگون کردند و این حق “مردم ناسپاس” است!
اگر زنی کشته میشد، قانون و دولت حاکم محکوم نبود، این امر به “ناموس پرستی” و “غیرت ایرانی” نسبت داده میشد. و گویا این جامعه است که با پچ پچ کردن و نگاههای معنی دار داس و چاقو کف دست پدر و برادر و شوهر و بسیجی میگذارد. اگر حکومت در ورودیهای دوایر دولتی پوستری میچسباند که “ورود زنان بدون حجاب اسلامی ممنوع است”، و زنان از دیدن مسابقات ورزشی محروم بودند این را به حساب آپارتاید جنسی نمیگذاشتند، در بهترین حالت، قوانین دولت اسلامی در یک مملکت اسلامی تلقی میگردید.
اگر زنی مورد تجاوز قرار میگرفت، متجاوز مجازات نمی شد و این آن زن بود که “حتما یک کاری کرده که متجاوز مورد اغوا قرار گرفته است!” اگر زنی در همچین شرایطی دست به مقاومت میزد و متجاوز کشته میشد، این زن بود که محکوم به سنگسار و اعدام میشد. اگر زنی هم تصمیم به شکایت میگرفت، این عین بی آبرویی برای خانواده و جامعه بود! و وای به روزی که زنی بدون روسری در خیابان دیده میشد، گویی او لخت و عور در حال تردد است! صدای زن؛ آواز خوانی زنان عین گناه کبیره بود که یک جامعه را به فساد میکشاند! اگر…
اگر کارگری حین کار کشته و یا ناقص میشد، این استثمارگران نبودند که باید جوابگو می بودند که برای رسیدن به سود بیشتر و سریعتر در پناه حکومت اسلامی هر چه میتوانست به کارگر زور میگفتند و کارگر برای رفع گرسنگی مجبور به تمکین بود. و این آن کارگر نگون بخت بود که محکوم میشد که رعایت مسایل ایمنی را نکرده است. رعایت مسایلی که هیچ وقت خدا شرایط آن فراهم نبوده است. اینجا در ایران، به نظر تنها جایی در جهان است که کارگر کار میکند و بعد ماهها چشم انتظاری باید دست به اعتراض و تحصن بزند که حقوقش را دریافت کند. این امر اگر یک یا چند مورد بود میشد گفت از سر اتفاق است، اما وقتی روش روتین کارآفرینان محترم اعم از دولتی و خصوصی میشود دیگر اتفاق نیست، بهره کشی رسمی و قانونی در حد بی نهایت است. اگر کارگری یا کارگرانی به اعتراض بر میخاستند، اولین تهدید از سوی کارفرما:” زنگ بزنم پلیس، بیاد جمع تان کند!” اگر کارگری آرام نمی گرفت و در پی راهی برای یکی شدن و دسته جمعی مبارزه کردن بود، کمترین مجازاتش اخراج و بیشترین آن زندان و شکنجه و اعدام بود. اگر…
اگر حکومت اسلامی از همان ابتدایی شکل گیری اش دست به سرکوب و کشتار زد، این تقصیر خودش نبود بلکه نتیجه تندرویهای انقلابیون بود! و نیز اینکه به حکومت تازه پا گرفته اسلامی فرصت ندادند که کارش را شروع کند! اگر دارزدن و قطع عضو و سنگسار شد روش معمول یک حکومت، این نه نیاز آن حکومت برای سرکوب جامعه، بلکه نتیجه جامعه ای تلقی میشد که خشونت در آن نهادینه شده است. اگر جایی کسی در ملاعام به دار کشیده میشد، این حکومت نبود که محکوم میشد، بلکه آن مردمی که به تماشا نشسته بودند، سرزنش و محکوم میشدند…
همه اینها و بسیار بیشتر از این اینها، بیزاری از جمهوری اسلامی را در عمق جامعه نهادینه کرد. در همچین فضایی رعب انگیزی که حکومت بر جامعه تحمیل کرده بود شعار زن زندگی آزادی ثابت کرد این جامعه درست برعکس نظر کارشناسان بورژوازی در پی زیباترین امور در زندگی اجتماعی است. جامعه ای بدون تبعیض و سرشار از آزادی به وقتی که اختیار زندگی به دست همه آحاد جامعه است نه ستمگران حاکم.
انقلاب زن زندگی آزادی به نام مهسا، نیکا، سارینا، حدیث، آیلار و کیان، مجید رضا،سیاوش، مهرشاد، مهدی کرمی، محمد حسینی و محسن… آی محسن، آیی…؛ (فریادی که از عمق وجود مادران و خواهران به هنگام شنیدن قتل عزیزشان برخواست، هنوز در کوچه ها طنین انداز است) گره خورده است. در این انقلاب سر مزار یکی از جانباختگان با تحکم تمام، یک نفر حکم کرد:” سرِ خَم غدقن!” و این انقلاب سر خم نکرده است.
جمهوری اسلامی طی سه سال گذشته بعد از انقلاب زن زندگی آزادی از بابت سرکوبگری و سبعیت علیه جامعه هیچ تغییری نکرده است، یعنی دستش برسد از هیچ جنایت کوتاهی نمی کند. اگر بالاتر از همه آنچه که ستمگری است گفته شد، اگر از فعل ماضی استفاده شد دلیل بر آن نیست که تمام شده است، بلکه بخاطر وجود یک حکومت مذهبی این پدیدههای شوم، جان سختی میکنند. از کشتار کارگران در کارخانجات و معادن و بنادر، تا قتل و عام زندانیان سیاسی و غیر سیاسی بوسیله اعدام، تا دستگیریهای گسترده و زن کشی نشانه های شوم آن هستند. این حکومت تا آخرین لحظه ای که دوام داشته باشد در دست زدن به جنایت هیچ کوتاهی نخواهد کرد.
اما یک چیز اساسی تغییر کرده است. توازن قوا بواسطه انقلاب زن زندگی آزادی کاملا به ضرر حکومت اسلامی شده است. حجاب خاکریز اول جمهوری اسلامی، توسط زنان فتح شده است. جنبش علیه اعدام به یک جنبش وسیع و همگانی تبدیل شده است. در یک اتفاق مهم کامیونداران به صورت کاملا سراسری اعتصاب کردند. کف خیابانها به محلی برای فریاد احقاق حق تبدیل شده است. پرستاران دست به اعتصاب وسیعی زدند. بازنشستگان و معلمان در اعتراض همیشگی شان پابرجا هستند. کارگران نفت و پتروشیمیها، کارگران آلومینیم اراک و … گستردگی اعتصاب کارگری از شماره بیرون افتاده است. جنبش محیط زیستی، در پی بی آبی و خشک شدن کامل دریاچه ارومیه و رودخانه های سراسر کشور و خالی شدن سفره های آب زیرزمینی به یک امر همگانی تبدیل شده است. زندانیان سیاسی زندان را به مرکزی برای مبارزه و مقاومت تبدیل کرده اند. آخرین تجمع در حمایت از معلمان در کردستان نشان از شکل گیری همبستگی در عمق جامعه است… و همه این موارد در بستر انقلاب زن زندگی آزادی مفهوم عمیق تری یافته اند. این اعتراضات و مبارزات هر کدام بیانگر تداوم این انقلاب است.
در سه سال گذشته در جریان انقلاب زن زندگی آزادی یک امر دیگر ثابت شد. اینکه اپوزیسیون راست همه آن چیزی را که به دنبال آن است نه قطع ستمگری، بلکه تداوم آن با مخلوطی از تجربه ساواک و همه دستگاههای امنیتی جمهوری اسلامی ، ایضا مشاوره با موساد است. این اپوزیسیون ثابت کرده است برای رفع “ناکارآمدی” جمهوری اسلامی برای سرمایه، بمباران زیر ساختهای مبارزاتی جامعه را بهترین روش میداند. جنگ ۱۲ روزه اسراییل و جمهوری اسلامی به نقطه امیدی برای ایشان تبدیل شد و سخت منتظر فرا رسیدن نوبت بعدی جنگ هستند که دولت متهم به نسل کشی فلسطنیان ایران را آزاد کند! هیچ ابایی ندارند که بیان کنند که دراین میان میلیونها نفر کشته شدند و شیرازه جامعه از هم پاشید هیچ اهمیتی ندارد.
در سوی دیگر چپ سنتی انقلاب زن زندگی آزادی را منکر است. نهایتش خیلی سر ما منت داشته باشند از یک خیزش انقلابی یا انقلاب فرهنگی یاد میکنند. برخی شان مدعی اند چون زنان موفق شدند حجاب را عملا ملغی سازند به هدف خودش رسیده و تمام شده است! در سومین سالگرد اولین انقلاب زنانه تاریخ، در بیانیه ای مشترک شش تشکل مدعی چپ و کمونیست، هیچ اشاره ای به شعار زن زندگی آزادی نمی کنند. و نکته خیلی جالب توجه این است که در همان بیانیه از قول سران رژیم یادآور شدند: ” که این انقلاب بود و رژیم را تا آستانه سقوط پیش برد.” ولی مرغ ایشان یک پا دارد! آنچه رخ داده و در جریان است همانگونه که ذکر شد با تخفیف زیاد از نظر ایشان خیزش انقلابی است!
در بیانیه دیگری از سوی یک تشکل دیگر از همین جمع، حتی وقتی به اتفاقات مراسم خاک سپاری مهسا امینی در سقز اشاره دارند، از یادآوری این موضوع برای اولین بار در مراسم شعار زن زندگی آزادی به زبان کردی سر داده شد، نیز خودداری کردند، فی الواقع آنرا سانسور کردند، که مبادا همزبان با نتانیاهو شوند! این چپ که نمی خواهد دامانش آلوده شود بیان این شعار در تجمعات مردمی در ایران و خارج از ایران را نمی بیند. اما کافی است مثلا بایدن هم گفته باشد و فلان نماینده پارلمان اروپا هم موهای خود را در همبستگی با زنان ایران قیچی کرده باشد، آنوقت واویلاست!
این چپ مبارزات کف خیابان را نمی بیند و به این امید است یک روزی، شاید تشکلات مخفی و نیمه علنی و علنی در محل زیست و کار کارگران شکل بگیرد، این چپ وعده داده است درمیدان خواهد بود! چپی که از پیوند خوردن با مبارزات جاری عاجز است و حتی به نوعی فراری است بعید است فردا هم چنین امری رخ بدهد در میدان باشد؛ حتما یک بهانه ای پیدا خواهد شد!
در دیگر سو اما بیانیه ” ۲۴ تشکل کارگری و اجتماعی و جمع های حمایتی” حرف آخر را زده است:
“سه سال پیش «خیزش زن زندگی آزادی»، وقوع انقلابی نوین در تاریخ معاصر و برآیند بیش از چهل سال مقاومت و مبارزه پرهزینه ای بود که جامعه و افکار عمومی جهان را تکان داد و به وجد آورد.” در این بیانیه ” بر سه رکن بنیادین شعار زن زندگی آزادی بعنوان افق مطالبه عمومی جامعه” تاکید شده است: ” پایان آپارتاید جنسیتی و همه اشکال تبعیض/ تامین و تضمین رفاه عمومی و غنی سازی زندگی/ و آزادی بی قید و شرط سیاسی اجتماعی و فرهنگی.” همچنین دراین بیانیه خاطر نشان شده است: ” … ما بر مفاد همهی منشورها و بیانیه های که در جریان اعتراضات بنیادین مردم شکل گرفته اند پای میفشاریم و آنها را سندهای زندهی اراده جمعی خود می دانیم.” دراین بیانیه یادآور شدند: “… نیروی حقیقی این انقلاب در کف خیابانها، در اعتصابها، در همبستگی کارگران، زنان، جوانان، معلمان، بازنشستگان، دانشجویان و اقلیتهای به حاشیه رانده شده است. این نیروی زنده است که محرک تاریخ است.”


