سی و چهار سال تلاش یک حزب دخالتگر- یاشار سهندی
سی و چهار سال پیش حزب کمونیست کارگری در دل یک بحران با یک اطلاعیه کوتاه اعلام موجودیت کرد. زاده یک بحران نبود، جوابی به یک بحران بود. هجوم جهانی بورژوازی به کمونیسم به بهانه فروپاشی شوروی که کمونیستی اش میخواندند تا کمونیسم را بزنند، تا کمونیسم را از درون تهی سازند. در آن اطلاعیه آمده است: “در شرایط متحول جهان امروز و در برابر هجوم فکرى و سیاسى سرمایه دارى جهانى به آرمان و اندیشه سوسیالیستى، که با سقوط سوسیالیسم کاذب بلوک شوروى وارد مرحله جدیدى شده است، حزب کمونیست کارگرى ایران دفاع از مارکسیسم و آرمان سوسیالیسم کارگرى را یک وظیفه اساسى خود میداند و براى تقویت و گسترش جنبش سوسیالیستى طبقه کارگر در سطح جهانى میکوشد.”
این حزب با چند خط حضور خودش را اعلام کرد. بیشتر از این هم لازم نبود. چرا که تجربه چندین سال مبارزه نظری و عملی و حتی مسلحانه علیه بورژوازی را با خود داشت. و نیز اینکه این حزب نتیجه جنبش شورایی طبقه کارگر بود. زاده آن جنبش بود.
در آن اطلاعیه چند خطی تاکید شده بود:” در ایران، حزب کمونیست کارگرى براى تبدیل طبقه کارگر به یک نیروى قدرتمند اجتماعى و سیاسى، استقرار حکومت کارگرى و تحقق برنامه اقتصادى و سیاسى سوسیالیسم کارگرى مبارزه میکند. سرنگونى جمهورى اسلامى یکى از ملزومات اولیه تحقق این هدف است.” تلاش برای” تبدیل طبقه کارگر به یک نیروى قدرتمند اجتماعى و سیاسى” از “اجتماعیون و عامیون” در بیش از یک قرن پیش شروع شد تا به حزب کمونیست کارگری رسید. اینکه این تلاش در طی بیش از یک قرن چگونه پیش رفت، موضوع بحث ما نیست آنچه مهم است این است که حزب کمونیست کارگری با برنامه ای روشن برای “تحقق برنامه اقتصادى و سیاسى سوسیالیسم کارگرى مبارزه میکند.”
برای این مهم این حزب با باور به اینکه تاریخ جوامع موجود تاریخ مبارزه طبقاتی است گاه نهان و گاه آشکار است وارد عرصه نبرد سیاسی شد. و بر همین متن و باور به اینکه “در هر دعوایی در جامعه” مبارزه طبقاتی را میتوان سراغ کرد، مبحث بسیار مهم “حزب و جامعه” مطرح شد.
در تلاشهای پیش از این حزب، مبارزه طبقاتی یک جنگ نهایی و کاملا سلحشورانه تعریف میشد که نباید هیچ غشی در آن باشد. آنها به دنبال “ارتباط ارگانیک با طبقه” بودند، و متوجه نبودند و نیستند این یعنی از همان ابتدا خود را بی ربط به طبقه کارگر تعریف کردن . هنوز هم هستند جریانهایی که سخت به این موضوع باور دارند، و به همین اندازه از طبقه کارگر فاصله دارند.
برای حزب کمونیست کارگری با اتکا به نظریات مارکس موضوع اساسا فرق میکند. برای این حزب:”… مقوله کارگر نه بعنوان یک موضوع کار، بلکه موجودیت کارگر بعنوان یک پدیده اجتماعى در بطن تئورى استثمار وارد اساس مارکسیسم میشود. مارکس ابتدا اجتماع را بدون طبقات توضیح نداده است تا بعد طبقات را بعنوان جنگ آورانى که روبروى هم هستند وارد بحث بکند. طبقه در خودِ تئورىِ استثمار مارکس هست. طبقه در خود تئورى تغییر مارکس هست.، طبقه در خود تئورى شناخت مارکس هست…” منصور حکمت در بحث حزب و جامعه بعد از تعریف جایگاه طبقه در مارکسیسم، اینگونه تفاوت کمونیسم کارگری از دیگر جریاناتی که خود را چپ کمونیست میدانستند توضیح میدهد:”… ما کمونیسم خود را به روشنى، به شیوه مانیفست، کمونیسم پرولتاریایى، یا کمونیسم کارگرى تعریف کردیم. به یک معنا سیر جدایى نظرى ما از میراث و تاریخ سوسیالیسم بورژوایى، در تئورى، در افق اجتماعى، در برنامه، در نگرش به تاریخ کمونیسم و در تببین ما از وظایف پراتیکى یک حزب کمونیستى، با مباحثات کمونیسم کارگرى تکمیل میشود و ما تازه در نقطه آغاز ساختن یک حزب سیاسى دخالتگر بر مبناى نگرش کمونیسم کارگرى قرار میگیریم. کارى که با تشکیل حزب کمونیست کارگرى دست بکار آن شدیم”. ( منصور حکمت- حزب و جامعه:از گروه فشار تا حزب سیاسی)
سالیانی است که این حزب حتی زمانی که اعتراضات روزمره این گونه گسترش نیافته وسالانه اعتصابات کارگری از مرز دو هزار اعتصاب در سال نگذشته بود، اعتراضات کف جامعه را به درست تعرضی میدانست و بر حضور چپ اجتماعی در آن تاکید داشت. امری که برای جریانهای چپ سنتی تازه مطرح شده است؛ یعنی واقعیت آنها را وادار کرده است به مبحث حضور چپ اجتماعی بپردازند و اذعان کنند که مبارزات کف خیابان رنگ چپ و سوسیالیستی بخود گرفته است. بدون آنکه حتی یک نقد کوتاه بر دیدگاه همین گذشته بسیار نزدیک خود داشته باشند.
بخاطر داریم که در بحبوحه اعتراضات خیابانی انقلاب زن زندگی آزادی، ایشان هشدار پی هشدار صادر میکردند که رژیم چنج در کار است! و از انقلاب ۵۷ کابوسی ساختند تا مثلا خطر بازگشت خاندان پهلوی را بزرگ کرده باشند که عملا تبلیغی به نفع جریان سلطنت طلب بود. خنده دار است، اما مصاحبه تلویزیون ترتیب میدهند که عنوانش این است:” سرنگونی انقلابی با کدام آلترناتیو(!!!)” طرف متوجه نیست وقتی از “سرنگونی انقلابی” حرف در میان است این یعنی چپ در کف خیابان است، این یعنی نیروی اجتماعی کمونیسم، این یعنی آلترناتیو مشخص است. اما برای ایشان همیشه واضح و مبرهن است که رژیم چنج در کار است که حتی میتواند خواستار سرنگونی انقلابی باشد!
در یک مقاله ای از یک استاد دانشگاه در امریکا که به موقعیت چپ در بعد از انتخابات زُهران ممدانی پرداخته است، و در چند سایت چپ هپروتی ترجمه فارسی آن منتشر شده است، در آنجا در کمال تعجب میخوانیم که کلا مبارزه طبقاتی برای چندین سال در امریکا غایب بوده است! عین جمله ایشان این است:”… در فاصله دهه ۱۹۸۰ تا اوایل دهه ۲۰۰۰، طولانیترین دوره فقدان مطلق مبارزه طبقاتی در جهان پیشرفته را شاهد بودیم؛ دورهای که نظیرش از دهه۱۸۸۰ به این سو دیده نشده بود.(!!!)” (چرا این اتفاق افتاده چون مبارزه طبقاتی در نزد ایشان به مبارزه اتحادیه ای یعنی صنفی طبقه کارگر خلاصه میشود.) این یعنی در فاصله سالهای ذکر شده دیگر سرمایه داری سرمایه داری نبوده، و طبقه کارگر هم طبقه کارگر نبوده است. کلا در مبارزه طبقاتی را گِل گرفته بودند، آنهم درست در ایامی که هجوم وسیعی به جنبش طبقه کارگر و دستاوردهایش صورت گرفت که همه جامعه از آن برخوردار بودند. این یعنی اوج مبارزه طبقاتی. نسخه ایرانی این چپ همین را سخت باور دارد منتها با عبارات دیگری آنرا فرموله میکند: “فقدان آگاهی طبقاتی”، “فقدان حزب طبقه کارگر”، “شکل نگرفتن افق سوسیالیستی طبقه” و….، این چپ هر چند در ستایش مبارزه طبقاتی باشکوه ترین جملات را بکار میبرد، اما در عمل مقام خود را تا حد یک “مبصر اجتماعی” بداخلاق پایین می آورد. همیشه در پی “درس آموزی” است اما از هیچ چیز درسی فرا نمیگیرد. مگر اینکه واقعیت خود را به ایشان تحمیل کند.
حزب کمونیست کارگری سخت این جمله منصور حکمت را باور دارد: “اساس سوسیالیسم انسان است، سوسیالیسم جنبش بازگرداندن اختیار به انسان است”، برای همین در شعارهایی مانند: غنی سازی زندگی حق مسلم ماست، معیشت و منزلت حق مسلم ماست، به درست سوسیالیسم را میبیند این یعنی مبارزه طبقاتی است؛ و “هر مبارزه طبقاتی یک مبارزه سیاسی است.”
حضور چپ اجتماعی قوی در کف جامعه همین جوری رخ نداده است. معجزه رخ نداده است. این همه تنها به یمن حضور و تلاش حزب دخالتگر که هر دعوایی را در جامعه گوشه ای از مبارزه طبقاتی، که مستقیما علیه سلطه سرمایه بر جامعه است میداند ، ممکن شده است.
باور این حزب که هر دعوایی موضوع مبارزه طبقاتی است، در نتیجه مبارزه سیاسی است، این حزب را به “حزب دخالتگر” تبدیل کرده است. به اذعان یکی از کاربدستان رژیم اسلامی سرمایه این حزب “حزب گسترش اعتراضات است.” این حزب هر امر اعتراضی در جامعه که در پی رفع تبعیض و عدالت و آزادی های سیاسی است صحنه مبارزه خود میداند. و در هر مبارزه از این گونه، میتوان رد پای این حزب را دید: مبارزه علیه اعدام وسنگسار، مبارزه علیه مذهب، مبارزه برای حقوق کودک، مبارزه برای حقوق ال جی بی تی کیو ها، دفاع از هر تلاش کارگران برای بهبود معیشت خود، و ساخت هر تشکلی از سوی آنان برای سازماندهی مبارزاتشان علیه سرمایه. مبارزه برای حقوق پناهندگان، مبارزه برای رهایی زن، مبارزه علیه هر گونه تبعیض، تلاش برای حفظ محیط زیست از هجوم سرمایه، و تلاش بی امان برای جا انداختن این موضوع که آزادی سیاسی اما و اگر برنمیدارد. و مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی سرمایه. که همه اینها در پرتو تلاش به همان هدفی است که در اطلاعیه چند خطی اعلام موجودیت بیان شد، یعنی تبدیل طبقه کارگر به یک نیروى قدرتمند اجتماعى و سیاسى. و این تنها از یک راه ممکن است که حزب سیاسی طبقه کارگر در همه عرصه های مبارزه اجتماعی علیه بی عدالتی که سرمایه بر جامعه تحمیل کرده است حضور جدی و فعالی داشته باشد و حزب کمونیست کارگری تلاش کرده است که این حضورش به موقع و سریع باشد.
یک اطلاعیه چند خطی سی و چهار سال پیش حزبی را بنیان گذاشت که عرصه سیاست ایران را از همه جهان متمایز ساخته است. آنهای که باور ندارند کافی است تصور کنند این حزب اکنون وجود نداشت آنوقت چه چیزی از چپ و سوسیالیسم، جنبش باز گرداندن اختیار به انسان مطرح بود.
“حزب کمونیست کارگرى ایران کارگران کمونیست و مبارزان راه سوسیالیسم کارگرى را به پیوستن به صفوف خود فرامیخواند.” فراخوانی بود که در انتهای اطلاعیه اعلام موجودیت، که هنوز هم به قوت خود باقی است؛ و باید اضافه کرد: هر کسی که برای رفع تبعیض و عدالت اجتماعی و آزادی های سیاسی مبارزه میکند به صفوف این حزب فرا میخوانیم.


