منتقدان کنفرانس ا سلو، در سنگر نشستگان پشت ادعاهای توخالی-مهران محبی

#کارگر_کمونیست #نشریه_کارگری_حزب

مندرج در کارگر کمونیست ۹۰۷

کنفرانس اسلو تحت عنوان “حقوق بشر در ایران پس از جمهوری اسلامی” مجالی برای احزاب و اشخاص چپ منزه طلب و مکتبیسم فراهم کرده تا باز هم پیکان حملات خود را اساسا به حزب کمونیست کارگری و حمید تقوائی معطوف کنند.

در این چند روز گذشته هر چه توانستند علیه حزب کمونیست کارگری و مخصوصا حمید تقوائی گفتند و نوشتند که به زعم خودشان حمید تقوائی و حزب اش تن به سازش با احزاب و جریانات راست و ناسیونالیست و اصلاح طلب طبق پروژه امپریالیستی آمریکائی- اسرائیلی داده است. از هر سو دست در انبان تئوری ها و نظریات برده و “تکه پاره هایی” را بیرون کشیدند تا با سرهم بندی دلبخواهی، راست روی حزب کمونیست کارگری را بر مبنای دگم های خود ساخته شان اثبات کنند.

به این منتقدان کنفرانس اسلو پیشتر حمید تقوائی و تعدادی دیگر از رفقای حزب پاسخ درخور و کافی از جنبه های مختلف داده اند و من قصد دارم به کسان دیگری که بعدا و تا زمان نوشتن این نوشته به اردوی منتقدان پیوسته اند بیشتر از جنبه میدانی با رجوع به شواهد واقعی و موجود پاسخ بدهم.

منتقدان کنفرانس می گویند مبارزه را باید در میدانی به پیش برد که مرزبندی های میان چپ و راست به هم نخورد. می گویند احزاب چپ باید ریشه در جنبش کارگری داشته باشند و برای تقویت آن مبارزه کنند و غیره؛ و همه این ها را می گویند تا به عبث ثابت کنند که خودشان اینگونه هستند و حزب کمونیست کارگری است که تلاش می کند منافع طبقه کارگر را با منافع سرمایه داری در یک ظرف بریزد و بر سرش با راست سازش کند.

حالا واقعیت چیست؟ بگذریم از این که می گویند “مبارزه را باید در میدانی به پیش برد که مرزبندی های میان چپ و راست به هم نخورد”، ناشی از خود کم بینی و توجیهی برای انزوای شان است؛ اما آیا آنجا که می گویند احزاب چپ باید ریشه در جنبش کارگری داشته باشند و برای تقویت آن مبارزه کنند و غیره؛ واقعا خودشان دارای چنین جایگاه و موقعیتی هستند یا حزب کمونیست کارگری؟

برای پاسخ به این سؤال دیگر باید سوابق فعالیت های میدانی همه چپ منتقد و مخالف حزب کمونیست کارگری از یک طرف و از طرف دیگر سوابق فعالیت های حزب کمونیست کارگری را مرور کرد. خوشبختانه و به یمن اینترنت و رسانه های اجتماعی هیچ فعالیت و اقدام و گفته و نوشته ای قابل حذف و انکار نیست و در عین حال هیچ کسی نمی تواند به دلخواه خود سابقه جعل کند.

حتما همه کسانی که در عرصه کارگری فعالیت دارند با سازمان جهانی کار آشنائی دارند که هر ساله اجلاس بررسی شرایط کار در کشورهای عضو را برگزار می کند و جمهوری اسلامی هم یکی از اعضاء آن است؛ و هر فعال کارگری که چنانچه گرفتار باورهای متعصبانه و نگاه دربست به جریان یا حزب و سازمان خود نشده باشد و همچنین کارگران معترض زیادی حضور اعتراضی اعضآء حزب کمونیست کارگری طی سالیان طولانی در مقابل محل اجلاس و هر گاه هم مجال یافته اند به داخل سالن رفته و با در دست گرفتن تصاویر کارگران زندانی سرکوبگری های جمهوری اسلامی را افشاء کرده و خواهان اخراج نمایندگان مزدور آن از سازمان جهانی کار شده اند را تأئید می کنند. اسناد و تصاویر آن اعتراضالت هم در آرشیوها موجود و قابل دسترسی برای علاقه مندان به کشف واقعیت است. اما همین چپ هائی که امروز حزب کمونیست کارگری را متهم به تهی کردن مفهوم مبارزه طبقاتی می کنند، هر چند که خوشبختانه یکی دو سال است که متوجه اهمیت برگزاری تجمعات اعتراضی علیه سرکوبگری ها و سیاست های ضد کارگری جمهوری اسلامی در مقابل مکان اجلاس سالانه سازمان جهانی کار شده و در تجمعات شرکت می کنند، سال های سال تجمعات اعتراضی اعضاء حزب کمونیست کارگری در سازمان جهانی کار را اقدامی برای تقلیل مبارزه طبقاتی و انقلابی طبقه کارگر به رفرمیسم می دانستند و نقد و تقبیح می کردند. مورد دیگر از برخورد متفاوت حزب کمونیست کارگری با چپ های دیگر در رابطه با جنبش کارگری، نوع حمایت از “منشور مطالبات حداقلی تشکل های صنفی و مدنی” با امضای ۲۰ تشکل در جریان انقلاب “زن، زندگی، آزادی” بود که حزب کمونیست کارگری با تمام قدرت ازش حمایت کرد و آن را “مانیفست” و پرچم انقلاب نامید در حالیکه اکثر این چپ ها قبل از اینکه از آن حمایت کنند، بدون در نظر گرفتن ضرورت اش که می توانست اکثریت جامعه را در آن شرایط انقلابی حول خود متحد کند، به نقدش پرداختند. عده ای از موضع از بالا به آن نگاه کردند، برخی وجود امضای برخی از تشکل ها پای منشور را دستمایه نقدشان کردند و تعدادی هم با زدن برچسب رفرمیستی و “برنشتاینیستی” آن را به کلی محکوم کردند. بر این مبنا منشور از نظر چپ های برج عاج نشین اهمیت چندانی پیدا نکرد و حمایت های نیم بندشان در زمان انتشار منشور به نوعی نتیجه فشار جنبش انقلابی در داخل بود. هیچیک از این چپ ها از زمان فروکش کردن اعتراضات خیابانی انقلاب “زن، زندگی، آزادی” دیگر حرفی از منشور ۲۰ تشکل نمی زنند و به بایگانی حافظه شان سپرده اند در حالیکه حزب کمونیست کارگری در هر مناسبتی همچنان منشور ۲۰ تشکل را بر سر دست می گیرد.

در رابطه با بقیه جنبش های اجتماعی و کل جنبش سرنگونی طلبی هم همین برخوردها و نقش ها و جایگاه ها را داشته و همچنان دارند. جدا از اینکه در جریان انقلاب ۴۰۱ احزاب و جریانات مختلف چپ و راست هر یک در راستای منافع سیاسی و طبقاتی خود در اعتراضات گسترده در خارج از کشور شرکت می کردند، چپ مکتبیسم و منزه طلب به بخاطر به هم نخوردن مرزبندی های ایدئولوژیکی اش با راست ها ترجیح دادند میدان را خالی کنند، قبل و بعد از آن دوران هم برج عاج نشینی را به حضور و فعالیت در میدان عملی ترجیح داده و می دهند. این واقعیت را هم می توان با رجوع به سوابق و کارنامه فعالیت های شان ثابت کرد. هر کسی می تواند با مشاهده فعالیت های حمایتی از مبارزات داخل کشور توسط منتقدان و توسط اعضاء و کادرهای حزب کمونیست کارگری در خارج از کشور در عرصه علیه اعدام، دفاع از زندانیان سیاسی، دفاع از مبارزات زنان، کارگران و غیره در یک سال گذشته بفهمد که تعداد اکسیون ها و تجمعات اعتراضی برگزار شده توسط چپ های منزه طلب به تعداد اکسیون ها و تجمعات یک ماه حزب کمونیست کارگری نیست.

این چپ، چپ “در انتظار نوبت نشسته” و عادت کرده به کلی گوئی های متعصبانه است و بس.

همانطور که در ابتدا ذکر شد، بعد از پاسخ های اولیه حمید تقوائی و دوستان دیگر در حزب به نقدهائی که بلافاصله علیه کنفرانس اسلو شد افراد دیگری به جمع منتقدان افزوده شدند که نقدهای شان تفاوت چندانی جز در لحن بیان با نقدهای پیشین نداشتند. این دسته هم نقدهائی فاقد ماهیت و جایگاه سیاسی و در حد بهانه گیری های عامیانه ارائه کردند. اما مصاحبه علی جوادی در برنامه برای یک دنیای بهتر که سعی می کند نقدی متفاوت با بقیه و سیاسی در رابطه با کنفرانس اسلو ارائه کند برایم جالب بود و من را بر آن داشت که بهش پاسخ دهم.

علی جوادی در پاسخ به سؤال سوم امیر اصغری مجری برنامه مبنی بر اینکه آیا کنفرانس اسلو ادامه کنفرانس “جرج تاون” است یا نه؟ پاسخ می دهد:” الزاما این کنفرانس ادامه جرج تاون نیست” و تفاوت ها را اینگونه بر می شمارد که کنفرانس جرج تاون ۱-با هدف تراشیدن یک رهبر و حقنه کردن آن بر جامعه برای هدایت تحولات سیاسی بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی و پر کردن خلاء قدرت مد نظر نیروهای راست بود و ۲- برگزار کنندگان و تأمین کنندگان مالی کنفرانس جرج تاون، بخشی از وزارت خارجه آمریکا بودند، در حالیکه مبتکران و برگزار کنندگان کنفرانس اوسلو نیروهای حقوق بشری با سابقه محدود در اوضاع و احوال سیاسی هستند که نه جایگاه ، نه ابزارات ، نه روابط و نه زمینه های کنفرانس جرج تاون را ندارند. سپس تشابهات این دو کنفرانس را توضیح می دهد که کنفرانس اسلو تلاش می کند با جمع کردن نیروهای فالانژ و قوم پرست و جریانات سلطنت طلب و جمهوریخواه و غیره میان شان یک ائتلاف ایجاد کند و بتواند در حلقه های بعدی و نه الزاما در حلقه اول به عنوان جایگزین مطرح کند و در مقابل جامعه بگذارد.

این بخش از صحبت های علی جوادی واقعا آدم را به خنده می آورد! اول هم اهداف و هم برگزار کنندگان و تأمین کنندگان مالی و هم زمینه ها و روابط و غیره را متفاوت می داند و بعد چون وظیفه دارد کنفرانس اسلو را محکوم کند برایش “هدف” جعل می کند؛ البته با قائل شدن اختلاف اندکی میان زمان کاربرد هدف اسلو با هدف جرج تاون. زیرا علی جوادی کشف کرده هدف جرج تاون رهبر تراشی برای مرحله اول بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی است و هدف اسلو برای کنترل اوضاع در مراحل دوم، سوم یا….است.

هر کسی که سخنرانی ها و پرسش و پاسخ های کنفرانس اسلو را دنبال کرده باشد می داند برخلاف کشف کذائی علی جوادی، هیچ صحبتی از ائتلاف برای ایجاد آلترناتیو نشد و بحث ها کاملا متفاوت و بخشا در مقابل هم بودند و حمید تقوائی مشخصا بر غیر ممکن و غیر لازم بودن ائتلاف میان اپوزیسیون جمهوری اسلامی تأکید داشت. خود امیری مقدم هم صراحتا اعلام کرده است که با هیچ حزب و سازمان و جریان سیاسی ای مرتبط نیستند. با اینحال علی جوادی بر کشف خود در مورد کنفرانس اسلو اصرار دارد.

در پاسخ به سؤال بعدی مجری که می پرسد سیاست اصولی در برابر این کنفرانس ها چه باید باشد؟ علی جوادی می گوید:” باید به صورت مشخص صحبت کرد. ما به عنوان حزب کمونیست کارگری-حکمتیست هیچ مانع اصولی ای برای شرکت در میدان های سیاسی که جدال بین نیروهای متفاوت اپوزیسیون هست محدودیتی برای خود نداریم”. آیا واقعا باید این ادعای علی جوادی را به عنوان یک واقعیت پذیرفت؟ علی جوادی با این پاسخ خود را گرفتار سردرگمی ای می کند که برای خلاص کردن خودش به آسمان و ریسمان به هم بافتن متوسل می شود تا کسی متوجه نشود که نمی تواند یک پاسخ سر راست و “شسته رفته” بدهد. او در ادامه می گوید:” ما در چنین اجلاسی شرکت می کنیم تا سیاست های خود را در رابطه با تحولات جامعه نشان بدهیم و سعی کنیم که نیروهای آزادیخواه و سوسیالیست را به مطلوبیت پروژه سیاسی خود جلب کنیم. علی جوادی با این زمین بازی عوض کردن ها همچنان سعی می کند القاء کند که نمایندگان احزاب و جریانات حاضر در کنفرانس اوسلو برای جدل سیاسی به آنجا نرفته اند و از این نظر کنفرانس مذموم و قابل طرد است و بعد به توضیح سیاست ها و اهداف حزب خودش می پردازد تا تمرکز مخاطب را به هم بریزد.

هم علی جوادی و هم همه منتقدان می دانند که هدف از برگزاری کنفرانس اوسلو فراهم کردن فضائی سیاسی برای همکاری های عملی میان اپوزیسیون از هر جریانی در راستای ممانعت از بروز خشونت و نقض حقوق بشر در دوران گذار بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی بوده است و نه هیچ گونه ائتلاف و وحدت سیاسی میان اپوزیسیون رژیم. اما چپ مکتبیسم مجبور به این نوع ذهنیت سازی های وارونه است تا انفعال خود را در قبال جامعه و جنبش سرنگونی طلبی توجیه کند. این چپ بریده از تحولات سیاسی است.

#کارگر_کمونیست #نشریه_کارگری_حزب